تبليغاتX
انتظار نور
الهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 12:5  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:51  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:49  توسط راضیه  | 

يا مهدي ادركني
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:24  توسط راضیه  | 

مهديا!

آمدنت بسيار دير شده است ديگر طاقت انتظار كشيدن نداريم

هجران تو بسيار طولاني شده است ديگر طاقت دوري نداريم

موعودا!

مي دانم خودت هم از اينكه به انتظار فرج هستي مضطر شده اي و به انتظار ظهوري؛ اما مولايم خود دعا كن، چرا كه دعاي ما گنهكاران به درگاه حق مقبول نمي افتد.

اي كاش هر چه زودتر خداوند اذن دهد تا پا در ركاب نهي كه ظالمان بيش از اين گستاخ نشوند و مظلومان مغموم تر!

اي كاش زودتر لحظه زيباي ظهور فرا رسد! اي كاش...

روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران

                           تا از دلم بشوري غمهاي روزگارا

                            يا مهدي ادركني 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:35  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:35  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 10:36  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 10:31  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 9:55  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 10:41  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 10:31  توسط راضیه  | 

چه زیبا خود را شناساندی

آن گونه که کسی از حضورت بی خبر نماند

آن گونه که تو را آشکارتر از هر چیز بنگرم

تو با همه ی نورانیت

با شکوه و عظمت

همه ی وجود را فرا گرفته ای

پس چگونه در پرده ی خفا بمانی که آشکارترینی

و چگونه پنهان باشی که ظاهرترینی

پس ستایش تنها از آن توست

ای یکتا...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 15:45  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:24  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:14  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 10:47  توسط راضیه  | 

 

« عشق را ... »

عشق را افسانه کـردی ياحسين(ع)       عقــل را ديــوانــه کـــردی ياحسين(ع)

در ره مـعبودی بی همتای خويش         همــتی مــردانـه کــردی ياحسين(ع)

تـــــا قيــــامـــت در دل اهـــــل ولا         مـنزل و کـاشانــه کــردی ياحسين(ع)

گــــرد شمــع بــی زوال خويشتن          عــالمی پـــروانـه کــردی ياحسين(ع)

جان و مـال و هستی خود را فـدا          در ره جـــانـــانـــه کــردی ياحسين(ع)

جـرعه نـوشان «مـی توحيــد» را           سرخوش از پيمانه کردی ياحسين(ع)

خويشتن را بـهـر صحبـای شهـود           سـاقی مــيخانه کـــردی ياحسين(ع)

کـــاکل اکبــــر بــه هنـــگام وداع           از مـحبت شانـــه کــردی ياحسين(ع)

اصغــر شيريـن زبـانت را چو گــل           هـديــــه جـانـانـه کــردی ياحسين(ع)

الــعطش گــويـان طفلان از قفــا            گـوش کـــردی يا نکــردی ياحسين(ع)

از بــــرای شــاميــــان بـی وفـــا            گنـــج در ويـرانـه کـــردی ياحسين(ع)

ذکــر يـــارب يـــارب انـدر قتلــگاه           بـا خدا مـستانـه کـــردی ياحسين(ع)

عــالمی را در عـــزای خويشتـن           تـا ابــد غمــخانه کـــردی ياحسين(ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 3:40  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 3:35  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 14:23  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 14:20  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 14:18  توسط راضیه  | 

یا مهدی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 9:55  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 10:32  توسط راضیه  | 

سلام سبز مرا از سرزمین سربداران خفته بر خاکی می شنوی که اکنون بر بهشت زهرای مادرت آرمیده اند تا صداقت خویش را در اثبات حق به کرسی بنشانند و اما،...

ما این مردگان خوش چهره که نقاب عدالت را زرین کرده و کمر بسته ایم آنچنان بر اسب چموش سیاست می تازیم که به خیال خویش عدالت گستر باشیم، غافل از آن که جز بر پا کردن گردو غبار بر قبور سربداران راستینت تحفه ای دیگر بر جا نگذاشته ایم .

چگونه می شود ما را منتظر بخوانند ! حال آنکه عدالت چیزی جز خیانت و تزویر نیست.

مهدی جان

من که عصاره شیرین دنیا را چشیده ام در بند اندیشه زائد منیت خرد شده ام و به خیال خویش رستگارم. حال آنکه مسیر کج و ناهموار شیطانی از میان بر رفته! و نمی دانم و به جاده های فرعی دیگری نیز می اندیشم.خیابانهای چند طرفه شهرمان که چراغهای قرمزش ، سبز روشن می شود و با هر بار عبور از آن ماشین مادیات، استواری گامهایم را سست تر میکند تا مرا بر ویلچر ضلالت بنشاند که هدایت گرش نفس سیاهم است.

و تو ای خلیفه راستین خدا

قسم می دهمت به قیام کربلا، بیش از این مگذار شرمندگی سیاهمان کند تا مفلوجی کور بر دنیایی شویم که چهار دست و پا مسیر خانه اش را طی می کند.

من بنده سیه فام خدا ، دیگر یارای تحملم نیست

بیا و رسم پرواز را بیاموز تا هیچگاه پاهایم زمین زمخت قساوت را لمس نکند و مرا در گمراهی گم نکند.

و بدان به امید ظهورت تا مرگ زندگی خواهم کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 10:25  توسط راضیه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:35  توسط راضیه  | 

ای مرد همیشه جوان!

کدام روز سپید از پشت کو های روز می آیی؟

کدام صبح صادق ، خورشید را به کوچه های تنگ کاهگلی می آوری؟

کدام روز فرشتگان نام تو را بر ماذنه ها فریاد می کنند؟

کدام روز عیسی مسیح از هفت آسمان فرود می آید و به قامت بلند تو اقتدا می کند؟

کدام روز شاعران به جای شعر نیایش می خوانند؟

کدام روز بوی گرم نان سفره های کوچک مستضعفان را پر می کند؟

کدام روز فلسفه چشم های تو تدریس می شود؟

آخر ای آفتاب روشن اطمینان نام تو آواز پر جبرئیل است.

در گوش هوش زمان هزار سال است که هر غروب دلتنگ آدینه به سمت ظهور تو نماز می رسد.

به امید صبح جمعه سر از پا نمی شناسیم.

چرا که می دانیم در یکی از صبح های جمعه خواهی آمد و ما برای اولین بار صدای مهربان و روح نواز انا المهدی تو را که در گوش اهل زمین می پیچد خواهیم شنید.

ای منجی عالم بشریت و ای عزیزی که نشانه هایی از پیامبر اکرم(ص) حیدر کرار(ع) احساس می کنیم

ولی غروب که می شود دنیای غم سرتاسر وجودمان را می گیرد.

مولای من!

شادی صبح جمعه به خاطر آمدنت است و وقتی غروب فرا می رسد و می بینیم هنوز نیامده ای بی اختیار غم سنگینی در دلمان خانه می کند.

ولی ای مهربان!

قسم به تمامی اشک هایی که در فراق تو ریخته شده به امید صبحی دیگر و به امید جمعه ای دیگر به زندگی ادامه می دهیم و برای آمدنت دعا و لحظه شماری می کنیم.

جمعه یعنی طاق ابروی نگار

            جمعه یعنی یک غروب غصه دار

                          جمعه یعنی مهدی چشم انتظار... 

                                                      الغوث الغوث الغوث   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:31  توسط راضیه  | 

تقدیم به تمام مادران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:57  توسط راضیه  | 

در ازل برتوحسنت زتجلی دم زد عشق پیداشدوآتش به همه عالم زد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:42  توسط راضیه  | 

نه در حالتی بمان ، نه در جایی

همواره روحی مهاجر باش

به سوی مبدا به سوی آنجا که می توانی انسان باشی

به سوی آنجا که می توانی عاشق باشی

به سوی آنجا که می توانی از آنچه هستی و هستند فاصله بگیری

و این رسالت دائمی توست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:11  توسط راضیه  | 

السلام الیک یا بقیه الله

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:3  توسط راضیه  | 

یا مهدی ادرکنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 9:10  توسط راضیه  |